محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6756
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مصونشان داشت . پس از آن سلطان ، محمد بن اسحاق كنداجيقى را با شتاب به مقابلهء آنها فرستاد ، بيش از سه روز آنجا نمانده بودند كه محمد بن اسحاق به آنها نزديك شد و از آنجا به طرف دو آب گريختند . محمد سوى آنها رفت و ديد كه آبهاى ما بين وى و خودشان را كور كردهاند . از حضرت ، شتران و مشكها و توشه سوى وى فرستاده شد . به حسين بن حمدان نيز نوشته شد كه از جانب رحبه سوى آنها رود تا وى و محمد بن اسحاق بر نبردشان فراهم آيند . وقتى كلبيان بدانستند كه سپاه - نزديكشان رسيده بر ضد دشمن خدا ، ( 124 نصر ، همسخن شدند و بر او جستند و او را كشتند . يكى از آنها كه او را گرگ مىگفتند پسر قايم بتنهايى او را كشت و سوى در خلافت رفت كه به آنچه كرده بود تقرب جويد و براى باقيماندهء قوم امان بخواهد كه جايزهء خوب گرفت و آنچه را كرده بود قدر دانستند و از تعقيب قوم وى دست بداشتند كه چند روزى ببود ، سپس بگريخت . پيشتازان محمد بن اسحاق ، به سر نصر دست يافتند و آن را ببريدند و به مدينة السلام بردند . پس از نصر ، قرمطيان با همديگر نبرد كردند و ميانشان خونها ريخته شد ، مقدام بن كيال با اموالى كه بدست آورده بود سوى ناحيهء طى گريخت . گروهى از آنها كه كارهايشان را نمىپسنديدند سوى بنى اسد رفتند كه در اطراف عين التمر مقيم بودند ، مجاور آنها شدند و هيئتى به نزد سلطان فرستادند و از آنچه كرده بودند عذر خواستند و خواستند كه آنها را در مجاورت بنى اسد بجاى گذارند كه اين را از آنها پذيرفتند . باقيمانده فاسقان كه به دين قرمطيان دلبستگى داشتند دو آب را به تصرف داشتند . سلطان به حسين بن حمدان نوشت كه باز به آنها پردازد و ريشه هايشان را برآرد . زكرويه دعوتگرى از آن خويش را كه از كشتكاران مردم سواد بود ، به نام قاسم پسر احمد ، معروف به ابو محمد از روستاى نهر تلحانا ، بنزد آنها فرستاد و گفت كه عمل گرگ پسر قاسم او را از آن جمع نفرت زده كرده و دل وى را از آنها رنجه كرده كه آنها از دين بدر رفتهاند و گفت كه هنگام غلبه قرمطيان رسيده و در كوفه چهل هزار كس و در سواد كوفه چهار صد هزار كس با وى بيعت كردهاند و روز